خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





جدایی من و پسر نازنینم اسی کوچولو!

    سلام. من کامران هستم. :D

    چند روز پیش تو دانشگاه یه عنکبوت پیدا کردم گذاشتمش تو یه کیسه ی پلاستیکی و چون پول نداشتم که ازش مراقبت کنم رفتم گروه زیست شناسی که به یکی از دانشجوها بدم بلکه به کارش اومد، متاسفانه اونجا کسی نبود. یهویی یادم اومد اون هفته انجمن علمی برگذار کردن و هر رشته یه غرفه داره.

    سریع یه تیکه کاغذ پیدا کردم و روش نوشتم: "لطفا از کودک من مراقبت کنید. با تشکر بابای اسی کوچولو." پایینشم نوشتم: "آه ای پسرم اشک ما بر زمین خشک نخواهد چکید، دوستت دارم اسی کوچولو."

    بعد کاغذو انداختم تو کیسه بردم غرفه ی زیست. اونجا دوتا دختر مسئول غرفه بودن، به یکیشون گفتم این عنکبوتو پیدا کردم به دردتون میخوره؟ گفت چرا که نه. منم اسی کوچولو رو بش سپردم و گفتم خانم این پسرمه پاره ی تنمه مواظبش باش تو رو خدا.

    اشک تو چشام حلقه بسته بود با ناراحتی همراه با نفرت ز خویش صحنه را ترک گفته و به گوشه ای خزیدم.

    .

    وای خدای من نکنه الان بچم تشنش باشه، گشنش باشه، سردش باشه، احساس تنهایی و غربت بکنه... . بسوزه پدر بی پولی تو خوابگاه هم نمی تونستم ازش نگه داری کنم چیزی که گیرش نمیومد هیچ، خودشم غذای بچه ها می شد. ( خوابگاه پسرانه اس دیگه!!! ) ............... دوستان به حق این ماه قسمتون میدم براش دعا کنید...


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : باشه، ,کوچولو ,غرفه ,پیدا ,پیدا کردم ,
    جدایی من و پسر نازنینم اسی کوچولو!

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر